#127

درخواست حذف این مطلب

نمیخام الان اینجا باشم.

دلم میخاد تو خیابونای نشویل در حال راه رفتن باشم ب امید اینکه شان رو ببینم.

یا تو خیابونای torento یا montreal درحال راه رفتن باشم و شالمو سفت دور سرم پیچیده باشم و ی هودی صورتی باز تنم باشه و با بوت های چرم گل گلی. و ی شالگردن بلند.

اونجا دقیقا میخام چی کار کنم؟ میخام خود واقعیم باشم و شروع کنم ب تجربه و ش ت بخورم و موفق بشم و پول جمع کنم. دلتنگ خانواده ام بشم و منتظر باشم شب بشه تا با اسکایپ بتونیم باهم حرف بزنیم.

و من یه شروع نیاز دارم. شروعی ک برای دیگران هیچ پیش زمینه ای نداشته باشم.

عَند بای دِ وِی، من پس از این چند سال شناختنش میتونم بی تفاوتی و حتی تنفر رو توی رفتاراش، صورتش، چشم هاش تشخیص بدم. و میتونم دیوونه بشم و گیر بدم و گند بزنم ب همه چی و هردومون شروع کنیم ب داد زدن و خالی خودمون. ولی نه من چیزی میگم و نه اون. داریم روی یک خط راه میریم. ی خط نیست. مثل یک تابع سینوسی عه... و شایدم ینوسی!

پی اس: اهنگ دوست ندارم. ولی اهنگ dreams از nf خیلی خوبه.